۱۳۹۶ بهمن ۱۹, پنجشنبه

شورش طلّاب مدرسه چهار باغ ( قسمت دوم ) روزنامه جهاد اکبر




مدرسه چهار باغ در زمان محمد شاه قاجار
شورش طلاب مدرسه چهارباغ  ( بخش دوم )
آقای حاج آقا ابراهیم میرعمادی متولد سال 1293 بودند یعنی 6 سال پس از رخداد فوق به دنیا آمده بودند و آنچه بیان کرده اند در بهترین حالت همه شنیده های ایشان احتمالا از ناظران و شاهدانی بوده است که خود در متن حوادث آنروز و پیامد های ناشی از آن بوده اند .
برای آگاهی بیشتر از جزئیات این رخداد یعنی شورش طلاب در روزنامه های دوران مشروطه اصفهان جستجو کردم و در دو روزنامه چاپ اصفهان شرح این اتفاقات را یافتم .
اکنون شرحی را که یکی از این روزنامه ها  در این مورد نگاشته است را برای استفاده خوانندگان محترم در سطور زیر میاورم . برای آشنائی با نحوه تفکر سیاسی و مسائلی که شهر مداران آنروز دست به گریبانش بوده اند ، همه متن مربوط به این رویداد را نقل کرده ام .      

 
روزنامه جهاد اكبر – شماره 36 – مورخ شهر شوال 1325
به  مديريت  ميرزا علي آقاي خراساني
 
در صفحه  6  تحت عنوان  ( اخبار شهري )  چنين نوشته است :
باز مستبدين را عنواني تازه به دست افتاده و تجديد مطلع كرده اند . نميدانم چه بايد كرد كه اين مستبدين بي شرف دست از استبداد بردارند و اين ملت ضعيف را به حال خود گذارند . تا اين ملت فلك زده مي خواهد فكري براي بد بختي و روز سياه خود نمايد مي بينيم از يكطرف اين بي انصاف ها اسبابي فراهم آورده و اين ملت بيچاره را به خودشان مشغول مينمايند تا لا اقل سرگرم باشند و از ترتيب اصلاح باز مانند تا آن بي مروت ها بر خر استبداد خود سوار شوند و هرچه مي خواهند ركاب بكشند . ما اگر بخواهيم تمام مولاثل ؟ را در اين مطلب بيان كنيم نتوانيم . خدا شاهد است و كفي بالله شهيدا ٌ كه قلم ما را شرم آيد هر روز برداريم بنگاريم كه فلان مستبد چنان كرد يا فلان جاهل چنين نمود . آيا مي شود زماني كه بنويسيم فلان شخص در راه اصلاح وطن از جان گذشت يا بهمان اعانت خيري را در راه محبت نوع و ملت دوستي فرمود. هر روز بايد بنويسيم كه فلان چه خرابي ها كرد و بهمان چه تشاجري بين ملت فراهم .
مختصر واقعه باز اين دو روز بي اندازه جالب نظر مصلحين وطن است و با كمال شرمساري به عرض ميرسانم در روز يكشنبه 10 شوال ( مطابق 25 آبان 1286 شمسی ) طلاب مدرسه سلطانيه واقعه در چهار باغ اصفهان به واسطه اينكه يك اصله چناري را كه قابل استاد خانه { كارگاه } بوده است ، اره كش آورده مشغول مقدمات انداختن بوده اند كه به مصرف تعمير حجرات مدرسه برسانند . خبر اين مسئله را براي حاجي ميرزا محمد پا قلعه اي و ساير آقايان پا قلعه مي برند. ايشان اولا ٌ به طلاب اطلاع مي دهند كه بدون اجازه ي متولي چرا چنين مي كنيد ؟ آقايان طلّاب جواب مي دهند كه ما به اذن حاكم شرع مي خواهيم درخت را بيندازيم و ساير درخت ها را پايش و اصلاح كنيم . از براي آقايان كه چنين جوابي ميبرند ، بعضي از آقايان از آنجمله حاجي ميرزا محمد پاقلعه اي با عده از الواط شهر حركت كرده به طرف مدرسه ميايند كه ممانعت نمايند .
طلّاب هم مطلع شده درب مدرسه را بسته بر بالاي بام صعود مينمايند و بنا ميكنند سنگ انداختن كه نگذارند الواط داخل مدرسه شوند . الواط هم بنا ميكنند به انداختن ششلول و از راه غير معمول وارد مدرسه شده و آقايان طلّاب را به باد كتك مي گيرند . به اندازه ئيكه هفت نفر از طلّاب به واسطه ي ضرب قدّاره آنغدّران و چوب و شش پر آن نابكاران مجروح شده و سايرين مضروب واقع شده اند و عده اي هم از راه بام و غيره فرار كرده اند و يك نفر از اشخاصي كه  فرار كرده اند،‌ خود را از بالاي بام مدرسه به زير انداخته پايش شكسته است و امتداد اين نزاع از يك از ظهر گذشته تا يك به غروب مانده طول كشيد . تمام اسباب طلّاب را به غارت برده اند . قدري در نهر وسط مدرسه انداخته اند . لحاف و فروش طلّاب را آتش زده اند . ما اگر بخواهيم شرح  اين منازعه را كمّاً و كيفاً به عرض قرّاء عظام برسانيم خجالت مي كشيم و از عهده بر نميائيم .
قريب به غروب همان روز جناب شريعتمدار آقاي آميرزا محمد علي كلباسي كه از منتخبين طلّاب در انجمن محترم ولايتي هستند ، در چهار باغ به مكاني تشريف مي برده اند ، خبر اين مطلب را به ايشان مي دهند ، ايشان به مدرسه ميايند و مي فرستند ميرزا محمود خان حافظ الصحّه را حاضر ميكنند و حافظ الصحّه هم مشغول معالجه و مرحم كاري زخم هاي طلّاب مي شوند و جناب آقا هم تا ساعت شش از شب در مدرسه به جهت اصلاح حال طلّاب توّقف مي كنند .
فرداي امروز حضرت آيت الله و ساير حجج اسلام تماماً در مدرسه جمع شده تا جمعه ي 15 بعد از ظهر در مدرسه تشريف داشتند و جدّاٌ مجازات اشرار را از ايالت خواستگار شدند .
حكومت جواب داد كه چون اشرار و الواط پناه به خانه آقايان پاقلعه برده اند و اگر بخواهيم جبراٌ و قهراً آن ها را خارج كرده و مجازات بدهم ، شايد اسباب نزاع و زد و خورد بشود ، لذا من متقبّل ميشوم كه سر فرصت و به موقع اشرار و الواط را كلّاً مجازات كامل بدهم .
روز پنج شنبه 14 تمام اعضاي انجمن محترم ولايتي به همراهي حضرت ثقه الاسلام به مدرسه تشريف آورده ، پس از جواب و سوال هاي زياد و اظهار كردن طلّاب كه ما بعد از اين واقعه مامون نيستيم كه در مدرسه بمانيم و تامين مي خواهيم .
قرار براين شد اوّلاً قيمت اموال منهوبه ي طلّاب را حكومت بدهد و از مرتكبين بگيرد .
ثانياً به واسطه ي تامين طلاب حاجي ميرزا محمّد علي مدّرس دخالت در مدرسه نكنند و جنابان شريعت مداران آقاي حاجي ميرزا ابوالقاسم زنجاني و آقاي آخوند ملّا عبدالكريم جزي عجالتاً مداخله در ترتيب مدرسه فرمايند تا از طرف آقاي حاجي ميرزا عبدالحسين متولي كه در نجف اشرف مشّرف هستند ، نايب التوليه معيّن شود .
ثالثاً الواط و اشرار را به هر نحو كه اصلح است مجازات داده شود.
مطلب اوّل معيّن شد به اين ترتيب كه حكومت سيصد تومان قيمت اموال منهوبه را عجالتاٌ‌ از خود دادند ، تا بعد از مرتكبين گرفته شود و دويست تومان هم آقايان حجج قرار گذارده از جيب فتوّت خودشان بدهند ، كه رويهم پانصد تومان مي شود .
مطلب ثاني را هم به همان نحو كه قرار گذارده بودند ،‌ حاجي ميرزا محمّد علي مدّرس را خلع و آقاي حاجي ميرزا ابوالقاسم و آقاي آخوند ملّا عبدالكريم جزي را عجا لتا ٌ نصب نمودند ،‌
و در همان مجلس آقاي ميرزا ابوتراب نائيني كه از طلّاب غيور وطن پرست اصفهانند ، نطق مفصّل فصيحي فرمودند كه ما بايد جدّاً از مجلس دارالشوراي كبري تعميل مواد قانون مشروطه را بخواهيم كه زحمتي را كه كشيده اند و ترتيب قانون اساسي داده اند ، چرا از   قوّه ي اجرا تعميل اين مواد را خواستگار نمي شوند ؟ و جهت تعلل چيست ؟
ما كه هنوز اجراي قانون مشروطه را در اين مملكت نديده ايم . در كدام مملكت وحشي است كه اين نوع وقايع ناگوار واقع شود كه هركدام مراتب جهالت و سفاهت ما ملت بي حس را دليل مبرهني است و احترام اهل علم از ميان برود و هيچ مجازات داده نشود .
ما طرفدار هيچ كدام چه آقايان طلّاب ، چه آقايان پاقلعه نيستيم و اصلاح حال تمام شعب و طوايف اين مملكت را كنفس واحده طالبيم .
سبك ما هميشه بر اين بوده ، تمام طوايف و قبايل متوطّنين اين خاك پاك در نظر قانون شرع بايد يكي باشند و هيچكدام حقّ ظلم كردن به ديگري را ندارند و نبايد در صدد اذيت و آزار كسي بر آيند و اگر برآمدند بايد سخت مجازات داد تا ديگران عبرت گيرند .
ما اگر قسم بود داديم ،‌ اگر عجز و لابه بود نموديم كه بيائيد اين جنگ هاي خانگي را كنار گذارده ، در طريق اصلاح اين مملكت خراب برادر وار دست اتحاد و اتفاق به هم داده و هيچ چيز را مانع و حاجب ندانيم تا به مقصود نائل شويم .
فعلاٌ هم به بانگ بلند عالم گير فرياد مي زنيم : اي آقايان عظام ، و اي هم وطنان گرام همت كنيد ، غيرت به خرج دهيد و متفقاٌ از قوه مجريه جدّاٌ مجازات مخالفين قانون عدالت را بخواهيد . زيرا كه تا مجازات در كار نباشد هر روز بايد منتظر اين نوع وقايع ناگوار باشيم و مستبدين هم پي وقت مي گردند و دامن زن آتش نفاق هستند و هر روز اين ملت بيچاره را دچار مشكلات مي نمايند .
و مجدداٌ عرض مي نمائيم تا مجازات در كار نباشد ، همين آش است و همين كاسه .
 
                                                                ميرزا علي آقاي خراساني    
آپادانا  : مشاهده میشود که روزنامه نگار مشروطه خواه ، که می توانست حادثه پیش آمده را منصفانه بررسی و سعی در آسیب شناسی و شناخت نقص هایی که باعث ایجاد این حادثه تلخ شده است ، نماید به یک سری کلی گوئی و منتسب کردن آن به مستبدین مجهول الهویه  کرده است .
نویسنده اولا با بیان اینکه چوب درخت ها ی بریده شده برای تعمیرات و نه برای سوخت زمستانی ( بر مبنای گفتار حاج آقا ابراهیم ) می خواسته به کار رود، عمل زشت و بی قانونی طلاب را می خواهد توجیه کند. در ضمن نمیگوید که این سازمان آموزشی دارای مدیریت است و مسایل داخلی این سازمان به حاکم شرع ارتباطی ندارد تا بتواند اجازه بریدن چنار را به طلاب بدهد  .
نویسنده ، طلاب را هم مورد سوال قرار نمی دهد که معنای مشروطیت ، هرج و مرج و بی قانونی نیست . 
و نیز علیرغم اینکه ادعا میکند طرفدار هیچ یک از طرفین ماجرا نیست . در نوع نوشتار از اشخاص عالم و دانشمند پاقلعه بدون ذکر عناوین و احترامات لازمه نام می برد ، حال آنکه اسم آخوند های طرف مقابل را با کلّی القاب نظیر جناب و آقا و شریعتمدار همراه میکند .
نکته دیگر اینکه رویهم رفته این واقعه که به نظر میرسد با زمینه چینی آخوند های قدرتمند اصفهان برای دست اندازی بر مدیریت مدرسه چهار باغ ، صورت پذیرفته به ضرر وجهه کلی آقایان پاقلعه تمام شده است . در آن موقع قبل از بازگشت آقای سید العراقین به اصفهان ، بزرگان فامیل حضوری فعال و شرکتی در نهاد های تازه بنیاد پس از مشروطیت اصفهان ، نظیر انجمن ولایتی نداشتند .
اگرچه تنبیه بدنی طلاب جسور و بی ادب موجت رضایت خاطر است ولی باید قبول کرد که به نحو مدبرانه و سیاست مدارانه ای نیز  میشد قضایا را حل کرد که وجهه پاقلعه خراب نشود و تنبیه نیز می توانست به صورت عاقلانه تر و موثرتری صورت پذیرد هرچند یک چنار هم در این میان فدا گردد. 

بخشی از صحن مدرسه چهار باغ و چنار ها
 
مدرسه چهار باغ در حدود زمان رویداد

۱۳۹۶ بهمن ۱۸, چهارشنبه

شورش طلاب مدرسه چهار باغ ( بخش اول )





گفتار زیر را از روی یک فایل صوتی عینا نوشتم . فقط افعال را به صورت نوشتاری در آوردم .
******
گفتگوی دکتر علیرضا نعمت اللهی با مرحوم حاج آقا ابراهیم میرعمادی در باره :

ماجرای شورش طلاب مدرسه چهار باغ



( قسمت اول )

دکتر علیرضا : بسم الله الرحمن الرحیم . پنج شنبه سوم آذر ماه 1379 .
در محضر آقای حاج آقا ابراهیم هستم و از ایشان تقاضا میکنم که در مورد جریان مدرسه چهار باغ اطلاعاتی که خدمتشان هست عنایت بفرمایند . یا علی .
حاج آقا ابراهیم : بسم الله الرحمن الرحیم . مقدمتاً باید عرض کنم که در سال 1310 ، البته سال هائی که عرض می کنم  تمام قمری هجری است . هنوز رسم سال شمسی نبود .
در 1310 مرحوم حاج میرزا مهدی پدر مرحوم سید العراقین از دنیا رفتند و برادر ایشان مرحوم حاج آقا میرزا سید محمد علی مدرس امور مدرسه چهار باغ و موقوفات صدر و آنچه به دست اخویشان بوده است در کف با کفایت ایشان قرار میگیرد .
و مرحوم حاج میرزا عبدالحسین که بعدا ً معروف به سید العراقین شدند ایشان هم درسال 1316 مشرف می شوند به نجف برای ادامه تحصیلات .
و این قضیه ( یعنی شورش طلاب )  در 1326 قمری واقع شد .
اولا ً مرحوم آقای حاج میرزا محمد علی برای امر اداره موقوفات صدر تشریف برده بودند به جرقویه . در اصفهان نبودند . شاید اگر بودند مانع می شدند .
و از طرف ایشان مرحوم حاج میرزا محمد پدر مرحوم حاج میر سید عبدالله جد آقای سجادیان امور مدرسه را اداره می کردند .
طلاب با هم یک ( تبانی ) ؟ داشتند و مدعی بودند که آقایان آن اندازه حق طلاب را نمی پردازند .
لذا رغما ً به آقایان ، یک اره دوسری را میاورند و شبانه یکی از چنار های مدرسه را که اگر حالا بود البته باستان شناسی و اداره میراث مداخله می کرد را شبانه با اره بریدند و تقسیم کردند . چون زمستان بوده است و هوا سرد بوده است و احتیاجی به هیزم بوده است .
وقتی آقای حاج میرزا محمد فردا ملتفت می شوند ، اظهار میکنند که درست نیست این کار ، مداخله در وقف و موقوفه است .
آن ها { یعنی طلاب } هم یک حرف هائی جواب میدهند .
و ایشان تشریف میاورند به پاقلعه و این جا مطرح می کنند نزد آقایان فامیل که طلاب بی احترامی کردند و بی حرمتی کردند .
البته آقایان آنوقت فامیل مرحوم آقا میرزا عباس نعمت اللهی ، مرحوم آقا میرزا ابوالحسن نعمت اللهی ؟ و سایر آقایان . این ها بهشان برخورد میکند و در مقام انتقام بر میایند . و دستور میدهند یک عده ای اهل پاقلعه که موافق بوده اند این ها جمع می شوند و روزی را تعیین می کنند برای تنبیه طلاب .
و از اصفهان ازراه غیر معروف که راه کوچه بکتاش و اطراف . از این راه ها میروند به مدرسه چهار باغ .
طلاب هم ملتفت می شوند و در نقره را می بندند  و البته وقتی در نقره را بستی رفتن داخل مدرسه مشکل می شود .
آقایان ( مقصود اینجا داش مشدی ها و بزن بهادر های یاور آقایان پاقلعه است ) میرسند و راهی به رفتن توی مدرسه نداشتند و یک راهی که سابقا ً برای آب کشی مقابل هتل شاه عباس فعلی یک راهی بوده است که این حیوان را می بردند ، گاو را می بردند و به { چرخ } چاه می بستند و آب می کشیدند برای کُرها و برای حوض ها .
این ها از این راه مجبور می شوند در را می شکنند و از این راه وارد مدرسه می شوند . دیگر طلاب راهی نداشتند و خوب به اصطلاح دائی ها و پهلوان های پاقلعه و این ها اذیت هائی به طلاب می کنند . زخمی پیدا می کنند چند تا و برمیگردند.
این ها انتقام از این عمل طلاب میدانند . و بر میگردند و میایند .
و البته منزل مرحوم آقای میرزا عبدالجواد که پسر بزرگ مرحوم حاج میرزا محمد علی بودند . باغی داشتند . اینجا توی باغ بساط سوری راه می اندازند . از این آقایان ( دائی ها و پهلوان ها و بزن بهادر ها ) پذیرائی می کنند .
از آن طرف طلاب هم مدد خواهی از علما می کنند . که آنوقت مرحوم آقا میر محمد تقی محله نوئی مدرس . ایشان جزو علما و حتی مرحوم حاج میر محمد صادق یزد آبادی و مرحوم آقا مدرس اسفه ای که آنوقت در مدرسه جده بزرگ جزو مدرسین معروف بوده اند .
این ها جمع می شوند در مدرسه چهار باغ و البته به مرهم  گذاری جراحات طلاب و این امر کم کم موقعیتی پیدا می کند .
آقایان { یعنی پا قلعه ای ها } هم متعرض به اینکه متولیند و باید حفظ مراتب موقوفه را بکنند .
طلاب هم با آن حرف ها و تقریبا ً یک حکمی بر علیه پاقلعه صادر می شود : که این ها حریم دین و علم و حوزه علم را شکستند و باید تنبیه شوند .
بعدا ٌ مرحوم آقای حاج میرزا محمد علی از جرقویه میایند و اصلا ً به این کار معترض بودند که چرا اصلا ٌ چنین اتفاقی افتاده است ؟ چرا چنین شده است .
و آقایان { منظور در اینجا علمای اصفهان غیر از پاقلعه ای هاست } هم به اصطلاح عنوان تحریم بر اهل پاقلعه و این انجام تا سال 1327 که مرحوم سید العراقین ، حاج میرزا عبدالحسین ، با گرفتن لقب سید العراقین از مرحوم آخوند خراسانی استادش به اتفاق مرحوم آقا میر سید محمد نجف آبادی با هم از نجف تشریف میاورند ، در امور مدرسه چهار باغ مداخلاتی و رفع این نگرانی می شود .
ولی اصل قضایا ازین قرار شروع شده است . از اول از طرف طلاب بی حرمتی و بعد هم به عنوان انتقام از آقایان طلاب این اتفاق واقع می شود .
دکتر علیرضا یاد آور می شوند : یک دسته هائی هم توی شهر راه انداخته بودند که " امان از ظلم کوفی – امان از جور صوفی "
حاج آقا ابراهیم : خوب حالا چون مرحوم آقا میرزا عباس و آقایان یک قسمتی جزو عرض کنم فرقه نعمت اللهیه و مودب به آداب فرقه نعمت اللهیه بودند . البته علما هم که خوب همیشه با اهل عرض کنم که طریقت ، یک اختلافی بین علمای شریعتی و طریقتی هست . این هم قضیه را اهمیتش را بیشتر داشت .
چون این عمل از طرف آقایان { پیرو طریقت } اتفاق افتاد . آنوقت یک حرف ها و یک نقل هائی بعله یک عده { گفتند } صوفی و چه و چه . این ها دیگر از ناحیه طلاب و بعضی هواخواهان این حرف ها زده شد . اما خوب به جائی منتهی نشد و حکومت وقت هم نیر الملک بوده است و آن هم عرضه ای که تصرفی توی این کار بکند ، نداشته است . این اتفاق واقع می شود در 1326 قمری .
دکتر علیرضا : خیلی متشکرم .
( با تشکر از آقای دکتر نعمت اللهی که همت نموده این مصاحبه را ترتیب داده و فایل صوتی حاوی  این گفتگو را نیز به اینجانب مرحمت  کردند ) 

آقای حاج میرزا محمد علی مدرس و اطرافیان


آقای میرزا عبدالجواد درسمت راست دیده میشوند  

۱۳۹۶ دی ۴, دوشنبه

تکیه میرپنج و مقابر مشایخ طریقت



تکیه میرپنج و مقابر مشایخ طریقت 

چندی پیش مقاله ای از خانم مهندس یا سمین نعمت اللهی در مورد " تکیه خاتون آبادی " در این وبلاگ منتشر شد . در این مقاله اشاره ای نیز به حیاط دوم که مجاور مدرسه میر محمد اسماعیل خاتون آبادی است و در برگیرنده مزار برخی از مشایخ سلسله نعمت اللهی خاندان است ، شده بود . 


جناب استاد محمود ازهر برخی نکات در مورد این مکان مطرح نمودند که پیرو فرمایش ایشان من در جستجوی اطلاعات بیشتر از جناب بهرام فرخانی درخواست کردم که مرا در این مورد یاری فرمایند. 


ایشان نیز با محبت بسیار این دانستنی  ها را ابراز داشتند . که آنچه در زیر می خوانید برگرفته از فرمایشات  تلفنی ایشان است .  


عبدالحسین خان میرپنج ، حاج ابوالحسن خان ملقب به حاج سرتیپ )   پدرزنده یادان حاج محمد ازهر و آقا طه ازهر ) و حاج عبدالواسع خان ملقب به حاج سرهنگ ، سه برادر و از خوانین بزرگ و سادات مکرم بلوک جرقویه اصفهان محسوب میگشتند . 


جرقویه ناحیه ایست در جنوب شرق اصفهان و شمال غرب شهرضا که مرکز عمده اش قصبه " محمد آباد " است . 


این القاب و عنوان های نظامی را این سه برادر که همزمان با آخرین سلاطین دوره ی قاجار از ناصرالدین شاه به بعد بودند ، به دلیل جمع آوری و تجهیز عده تفنگدار و همراهی با دولت مرکزی در سرکوب متمردین و اشرار به خصوص سرکشان ناحیه ی ابرقو از سلاطین قاجار دریافت کرده بودند .


مرحوم عبدالحسین خان میر پنج  سر ارادت به حضرت آقای میر محمد هادی ، شیخ طریقت نعمت اللهی اصفهان داشت و پس از وفات ایشان در 1311 قمری ، در خواست کرد که پیکرشان در زمینی که خود در جوار تکیه و مدرسه خاتون آبادی در تخت فولاد داشت ،  به خاک سپرده شود و بقعه و آرامگاهی در خور نیز بر سر مزارشان بنا  کرد .


یک کاروانسرا و چند باب مغازه واقع در میدان کهنه اصفهان ، از املاک شخصی خود را نیز وقف و در آمد حاصله از آن را به مخارج و تعمیرات این بقعه اختصاص داد .


پس از درگذشت آقای میر محمد اسماعیل پیردراویش نعمت اللهی اصفهان در سال 1323 قمری ، ایشان نیز در همین بقعه و در جوار برادر به خاک سپرده شدند . واز اینجا بود که این مکان به عنوان آرامگاه پیران و بزرگان طریقت نعمت اللهی شناخته شد .


مرحوم میرپنج در سال 1340 قمری فوت شدند و بازماندگان می خواستند ایشان را در مکان دیگری دفن کنند ولی بنا به دستور و خواست حضرت آقای میرزا عباس در داخل بقعه به خاک سپرده شدند .


مزار ایشان اکنون در نزدیکی دیوار شمالی و روبروی در ورودی واقع شده است .

مرحوم حاج ابوالحسن خان سرتیپ متوفای سال 1336 قمری ( سال مجاعه ( قحطی ) ) بودند و مرحوم سرهنگ عبدالواسع خان در سال 1312 شمسی وفات یافتند. 


از مرحوم میرپنج دو دختر به جا ماند . یکی سلطان الحاجیه و دیگری نورالحاجیه . مرحومه سلطان الحاجیه به همسری جلال السلطنه در آمد که سال ها نماینده مجلسین شورای ملی و سنا به نمایندگی اصفهان بود.


خانم نامبرده املاک وقفی را که  برای بقعه تخصیص یافته بود به فروش رساند و مبلغ حاصل را بین ورثه از جمله آقا طه ازهر ( مشهور به ازهر کوچک ) تقسیم نمود .

آقای بهرام فرخانی به خاطر میاورند که مرحوم ازهر ایشان را خواسته و به ایشان گفته اند به مناسبت روابط و آشنائی که شما با خانقاه دارید این پول را که سهم دریافتی من ازین فروش شده است را بگیرید و به آقای میر زین العابدین بدهید .


آقای فرخانی میگویند من هم برابر خواست ایشان عمل کردم . آقای میر زین العابدین با عصبانیت از دریافت پول امتناع کردند و گفتند ما به هیچ وجه نمی خواهیم پول وقف داخل زندگی ما شود و خودمان همانگونه که تا حال به بقعه رسیدگی کرده ایم ، پس از این هم خواهیم کرد و نیازی به اینگونه پول ها نداریم .


و الحق تاکنون نیز بقعه به نحو شایسته ای نگهداری شده است و در طی سال هایی که هنوز دفن اموات در گورستان تخت فولاد میسر و معمول بود ، مدفن بسیاری از مشایخ و بزرگان راه طریقت گردید. 


که از این جمله می توان از حضرت آقای میرزا عباس ، آقای حاج میرزا علی اکبر
( موافق علیشاه ) ، آقا مرتضی نعمت اللهی ، آقای میر زین العابدین نعمت اللهی ،  دکتر ابراهیم نعمت اللهی  نام برد .


حیاط  و دیوار جنوبی تکیه میرپنج

داخل بقعه و مزار ها 
 ( عکس ها با تشکر از آقای مهندس رضا حقیقتی )

عکسی دیگر از درون بقعه رو به سمت پنجره نور گیر جنوبی به سمت حیاط تکیه    ( با تشکر از آقای اسد ربانی )