خداوند گارا تصدق حضور مباركت گردمهمواره از درگاه حضرت احديّت سلامتي ذات
مقدس عالي را خواهان بوده و هستم .
حالات من هم به حمدالله و كرم مرتضي علي و توجّهات با طني
حضرت مستطاب عالي خوبو به دعا گوئي آن
ذات مقدس مشغول – همان طوريكه عرضه داشته بودم ، امروز قريب 15 روز است كه درپاريس هستم . فردا يا پس فردا هم ازپاريس حركت خواهم كرد و بهبُرْد و خواهم رفت –
شهر بوردو - پل بر فراز رود گارون
در چند روز قبل هم دستخط مبارك با تعليقه ي حضرت والا آقاي
امير ارفع رسيد هزيارت كردم – براي حضرت
اقدس والا آقاي صارم الدوله هم خيال دارم چند روز ديگر كاغذي بفرستم –
حضورحضرت آغاي
والده عرض سلام مي رسانم و عذر عريضه ي عليحده مي خواهم . عطيّه خانم ، آغا سكينه
و آقا محسن را سلا م مي رسانم و فعلا ً عذر كاغذ هاي عليحده مي خواهم . بتول خانم
و منصوره جان را ديده بوسي مي كنم –
حضور حضرت آقاي ميرزا دائي به عرض عبوديت مفتخر و سايرين
اهالي اين طرف و آن طرف همه گي را عرض سلام مي رسانم –
خدمت جميع اخوان صفا هم عشق بلندي ميرسانم -
زياده تصدق حضور مباركت گردم
امضاء : نعمت اللهي
{توضیحات : حضرت والا آقای امیر ارفع : همایون میرزا امیر ارفع فرزند مسعود
میرزا ظل السلطان و برادر کوچک اکبر میرزا صارم الدوله بود. وی تنها برادر ابوینی
خانم ملکه هما بود . پس از روی کار آمدن سردار سپه دیگر نقشی در امور سیاسی پیدا
نکرد . متولد حدود 1265 و متوفی 1331 شمسی است .
حضرت آقای میرزا دائی : آقای میرزا
عباس که دائی مادر دکتر نعمت اللهی بودند }
• نامه 54
خدمت مادر
خدمت حضرت عليه عاليه آغاي والده مشرف
گردد
12 ج 2 1349
( 12جمادي الثاني 1349 = 13 آبان 1309 )
تصدقت گردمانشاالله تعا لي مزاج مبارك در كمال صحت و عين عافيت بوده و خواهد بود -
در دو سه مرتبه ي اخير كه حضور حضرت آقا روحي فدا عريضه ارسال داشته ام ، موفق
نشدم كه حضور مبارك حضرت عليه هم عريضه نگار شوم . انشا ء الله عفو خواهيد فرمود .
چون دائما ً در مسافرت و نهيه منزل بودم و وقت زيادي براي عريضه نگاري نداشتم .
در دو هفته ي قبل كاغذ آقاي حاجي ميرزا ابوالفضل
جوف تعليقه ي حضرت آقا رسيد . از لطفشان بسيار متشكر شدم . براي دفعه ي آتيه هم
جوابي خدمتشان نوشته مي فرستم . كه در موقع مراجعت بدستشان برسد –
حالات من هم خوب و از فردا هم براي مريضخانه
شروع به كار خواهم كرد –
عطيه خانم و آغا سكينه و آقا محسن را سلام ميرسانم و بتول خانم و منصوره جان
را ديده بوسي مي كنم – انشا ء الله براي هر كدام عريضه ي جدا گانه ارسال خواهم
داشت –
حضور حضرت عليه ننه جان و مكرّمه معظمّه عمّه جان و عمو خاطوني و دايزه جان
عرض سلام مي رسانم . دختر عمو و دايزه جان دائي خاطوني و عمو خاطوني همه گي را
سلام ميرسانم –
حضور حضرت مستطاب آقاي عمو جان عرض سلام رسانيده
التماس دعا دارم –
خدمت
حضرت مستطاب آقاي آقا ميرزا عبدالكريم هم عرض سلاممي رسانم.
زياده تصدقت گردم
امضا : نعمت اللهي
• نامه ۵۵
خدمت
جناب آقا مرتضی نعمت اللهی
خدمت حضرت مستطاب ملاذ الفقرا و السا لكين
و زبدة العارفين آقاي آقا مرتضي مشرف گردد
3 رجب 1349
(3 آ ذر 1309 )
تصدقت شومپس از تقديم مراتب ارادتمندي و اخلاص،
سلامتي وجود مبارك عالي را همواره از در گاه حضرت احديت و آستان شاه ولايت خواستار
بوده و هستم .
در چندي قبل به
زيارت تعليقه ي مبارك بس خورسند و سر افراز گشتم و اين مدت هم به واسطه ي كسالت
روحي و قدري به واسطه ي مسافرت هاي پي در پي و گرفتاري تحصيلي نتوانستم عريضه نگار
شوم . چنانچهحضور حضرت آقا روحي فدا هم
نتوانستم به عرض عريضه اي مبادرت ورزم -
فعلا ً هم امسا له
را در شهر بُرْدو مشغول ادامه ي تكميل تحصيلات هستم – گرچه هوايبردوبه خوبي هواي مونپليه كه
سال قبل بودم نيست ، وليكن به توجهات باطني اوليا ء حق ، مزا جا ً در كمال صحت و
سلامت ميباشم . امّا رو حاً به اين وضعيّا ت اروپا و اخلاق و رفتار اروپائيها
چندان آشنائي ندارم – چه گرچه در اوضاع
زنده گي و تمدّ ن صوري به درجات از ماها
جلو هستند ، ليكن در مراتب اخلاقي و روحيّات به گرد مشرق زميني ها هم نميرسند .
واقعا ً مردماني هستند كه به غير از ماديّات به هيچ چيز معتقد نيستند و اگر هم
قدمي از ماديّات بيرون نهند ، فرود نمي آورند مگر در درياي خرافات . در اينجا فقط
به ذكر يك مثال قناعت مي كنم –
در پاريس قبرستاني
هست به اسمقبرستان سگ ها. كه هر كس سگي داشته باشد و بالاخره
بميرد ، در آنجا دفن ميكند. ولي دفن كردن تنها نيست . تمام ظواهري كه در قبر يكنفر
انسان ديده ميشود ، در روي قبر يك سگ هم ملاحظه خواهد شد . سنگِ تراش بر روي آن
قبر مي گذارند . اسم آن سگ و سنه وفات آن در روي آن سنگ محجر ميشود . علاوه
عباراتي هم كه حاكي عشق و محبت و علاقه صاحب آن سگ به سگ باشد بر روي سنگ تراشيده
شده است .
باز هم اينها چيزي
نيست ، عدّه اي كه خود را طرفدار حيوانات مي دانند و تعداد آنها هم روز به روز رو
به
ازد يا د مي رود ، در وسط اين
قبرستان مجّسمه بسيا ر عظيم الجثه اي ساخته اند به ياد حيواناتي كه در موقع جنگ
بزرگ در راه امتحانات طبّي و تجربيات ميكرب شناسي و ساختن سروم هاي مختلفه تلف شده
اند – در اروپا بناي مجّسمه فقط براي اشخاص نامي و جليل القدر است .
بعد ها خدمت حضرت
مستطاب آقاي آقا ميرزا زين العابدين عرض ارادت و سلام رسانيده سلامتي و خوشيشانرا
خواهانم –
خدمت جناب اجّل آقاي
آقا مهدي عرض ارادت رسانيده سلامتي و موفقيتشانرا از خداوند ميطلبم –
خدمت حضرت عليه
عاليه دائي خاطوني عرض سلام مي رسانم - عطيه خانم را نيز سلام رسانيدهو منصوره جان را ديده بوسي مي كنم –
اخوان صفا مخصو صا ً
جناب آقا ميرزا حيدر علي انشائي و آقا ميرزا علي نقا شبا شي را عشق بلندي ميرسانم
. در خاتمه سلامتي و خوشي وجود مبارك را خواهانم . امضا
ء : نعمت اللهي
{
نامهخطاببه جناب آقا مرتضی نعمت اللهی که شوهر خواهر
بزرگترشان بوده اند نوشته شده است . منظور از دائی خاتونی در اینجامریم بیگممادر آقا مرتضی و همسر مرحوم میر سید علینقی برادر آقا میرزا عباس میباشند
. آقا مهدی هم همانا آقا مهدی نعمت اللهی برادر آقا مرتضی هستند }
مجسمه سگی بر فراز
قبرش در گورستان حیوانات خانگی پاریس
• نامه ۵۶
خدمت مادر
حضور
مباركحضرت عليه عاليهآغاي والده مشرف گردد
17 اسفند ماه1309
تصدقت گردمانشاالله تعا لي مزاج مبارك حضرت عليهدر كمال صحت و استقامتبوده و خواهد بود -
از حالات من هم خواسته باشيد به حمد الله و به كرم مرتضي
علي سلامت و به امور تحصيلي مشغول –
در دو هفته ي قبل هم
تعليقه اي از حضرت خداوند گاري ارواحنا فدا و آقاي آقا ميرزا عبدالكريم و آقا محسن
رسيد –
حضرت آقاي آقا ميرزا
عبدالكريم اظهار نگراني از مزاج من داشته در صورتيكه جاي نگراني نيست . مزاجا ً
بكليّ سالم و كسالتي ندارم – علتّ اين نگراني را نميدانم از چيست – هم چنين علتّ
تلگراف حضرت آقا را هم از آباده نفهميدم . اگر نوشتم كه نماز را بايد خوابيده
بخوانم ، اين مربوط به كسالتيكه حال مبتلا باشم نيست ، اثري است از كسالت دو سال
قبل كه بايد به تدريج رفع شود و حال هم به من اذيتيّ نمي كند . فقط زياد نبايد خم
شوم . آنهم بر حسب دستور اطبا ء من باب احتياط . والاّ قسم مي توانم بخورم كه هرگز
من در ايران مزاجا ً به اين سلامتي و فربهي كه حال هستم ، نبودم . در اثر مواظبت و
مراعات هاي حفظ الصّحه خيلي از ايران قوي البنيه تر و حال تر هستمواگر تمام روز را هم در مريضخانه كار كنم ،
ابدا ً احساس خستگي نمي كنم . در صورتيكه در ايران به خاطرم ميايد ، اگر دو ساعت
متوالي كار ميكردم و سر پا مي ايستادم ، بقدري خسته مي شدم كه مجبور به استراحت
بودم –
باري نميدانم حضرت
آقا ارواحنا فدا براي عيد به اصفهان مراجعت فرموده اند يا خير ؟
عطيه خانم و آغا
سكينه و آقا محسن را سلام ميرسانم – آقا محسن هم بايد يك عكس با كلاه پهلوي و فكل
و كراوات گرفته براي من بفرستد و ديگر در عكس ها ، مثل عكس سال گذشته اخم نكنند –
مقصودم آنستكه عكس قشنگ شيكي باشد كه من در اطاقم نصب كنم .بتول خانم و منصوره جان را ديده بوسي مي كنم –
حضور حضرت آقاي
ميرزا دائي به عرض فدويت مفتخر هستم – خدمت آقاي آقا مرتضي و آقاي آقا ميرزا زين
العا بدين آقاي آقا مهدي عرض سلام و ارادت مي رسانم -
خدمت حضرت آقاي
دايجان هم فعلا ً عرض سلام بعد هم مجددا ً عريضه نگار خواهم شد .
خدمت آقاي عمو جان
عرض سلام رسانيده التماس دعا دارم –
حضرت عليه عاليه ننه
جان و مكرّمه معظمّه عمّه جان و عمو خاطوني و دايزه جان و دختر عمو را عرض سلام
مي رسانم.
سايرين از اهالي اينطرف و آنطرف همه گي را سلام ميرسانم .
بابا شش ماه بعد از من بودند . بابا چيز
بود غلامحسين خان بنان رييس مسلسل گردان يك بود ....
مطلب حاشیه ای
:
در تدارک جمع آوری داده های تاریخی برای
درج مقاله فوق بودم . در زندگی سرتیپ سطوتی فرمانده لشگر اصفهان در موقع دیدار رضا
شاه در سال 1316 به حقایقی از اتفاقات بسیار شگفت انگیز و در عین حال از جنبه ای
تاثر برانگیز برخوردم . که آگاهی از آن تفکر برانگیز است . از زمان درگذشت مرحوم
سطوتی چیزی نیافته ام .
حسینقلی سطوتی
سرتیپ حسینقلی
سطوتی (۱۲۷۰ بویین زهرا -)فرمانده ژاندارمری کل کشور (۱۳۲۲–۱۳۲۳) و فرمانده نظامی تهران بود.
حسینقلی سطوتی
متولد ۱۲۷۰ در بویین زهرا قزوین بود. وی در پایان تحصیلات مقدماتی خود وارد مدرسه
صاحب منصبی ژاندارمری شد.
سطوتی در در
ابتدا خدمات خود را در ارتش آغاز نمود و پس از مدتی خدمت به ریاست دژبان مرکز
ارتقاء یافت. وی پس از اخذ درجه سرتیپی به ریاست فرمانده لشکر اصفهان منصوب شد و
پس از حوادث شهریور ۱۳۲۰ و برکناری رضا شاه توسط متفقین و آغاز فعالیتهای
مجدد ژاندارمری زیر نظر ژنرال شوارتسکف به معاونت ژاندارمری منصوب شد.
در اواسط سال
۱۳۲۲ه.ش به دنبال دستگیری سرلشکر آق اولی فرمانده ژاندارمری به اتهام مراوده با
آلمان، سرتیپ سطوتی به فرماندهی ژاندارمری کل کشور انتخاب شد.
دختران سرتیپ
سطوتی با دکتر حسین فاطمیو سپهبد مهدی رحیمی ازدواج کردند.
هر دو داماد وی بر اساس حکم دادگاه یکی بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دیگری بعد
از انقلاب ۱۳۵۷ به اعدام محکوم
شده و کشته شدند.